تبليغاتX
شقایق گل همیشه عاشق
* به ياد داشته باش که امروز طلوع ديگري ندارد . ( دانته )

* حتي آنگاه که بدون اميد زندگي مي کنيم هم آرزوهايي داريم . ( دانته )

* بهشت نيز در تنهايي ديدني نيست . ( دانته )

* چيزي عوض نمي شود ماييم که دگرگون مي شويم . ( هنري ديويد تورو )

* مهم نيست اگر زمين بخوريد ، مهم دوباره برخاستن است . ( وينسنت لمباردي )

* ذهن مثل چتر نجات است ، وقتي عمل مي کند که باز شده باشد .

* وقتي باانگشت کسي را نشان مي کنيم ، به ياد داشته باشيم که سه انگشت ديگر به طرف خودمان برگشته .

* با زبان خوش و ملاطفت ، مي توانيد فيلي را با يک تار مو به دنبال خود بکشانيد . ( امثال الحکم )

* مهمترين چيز بعد از حل کردن يک مسئله يافتن اندکي طنز در آن است . ( فرنک آکلارک )

* دو گوش داريم ويک زبان ، براي اينکه بيشتر بشنويم و کمتر بگوييم . ( ديوژن )

* آدمها فقط در يک چيز مشترکند ، متفاوت بودن . ( رابرت زند )

* کسي به حساب مي آيد که ديگران را به حساب آورد . ( مالکم س . فوربي )

* انسان همان است که خود باور مي کند . ( آنتوان چخوف )

* دانش هميشه از پي ناداني مي آيد ، از همين رو بايد از آنچه نمي دانيم به شوق آييم .

* نخستين گام به سوي دانايي اين است که بدانيم نادانيم . ( لرد ديويد سيسيل )

* بي مصرف ترين روزها روزي است که در آن نخنديده باشيد . ( چارلز فيلد )

* وقتي در ديگران خوبي بجوييد ، بهترين را در خودتان خواهيد يافت . ( مارتين والش )

* بعضي مردم با سرشان احساس مي کنند و با دلشان فکر مي کنند . ( جي کي ليختنبرگ )

* خوشبختي ، ميان پرده بدبختيهاست . ( دن مارکي )

* عاشق بودن يعني خوشبختي خود را با خوشبختي ديگري توأم کردن . ( گرتنريد ويلهلم نن لوبريست )

* مادام که کسي بتواند عشق بورزد و لذت ببرد ، جوان خواهد ماند . ( پابلو کازاف )

* بادا که همه روزهاي عمرتان را زندگي کنيد . ( جاناتان سويفت )

* بعد از فعل عاشق شدن ، ياري دادن زيباترين فعل جهان است . ( کنتس برتا فون سوت نه )

* دوست که تقاضا مي کند ، فردا وجود ندارد . ( ضرب المثل قديمي )

* زبان دوستي واژه نيست ، معناست . ( هنري ديويد تورو )

* بهترين پاره زندگي آن است که همواره رو به فراز دارد و در تکاپوي رسيدن به نيکوتر ها . ( جيمز . آر . ميلر )

* در تکاپو ، تا بهتر از آن باشيم که هستيم . بهتر از اين شيوه اي براي زيستن نيست . ( سقراط )

* بگذار هر روز ، رويايي باشد در دست ، عشقي باشد دردل ، دليلي باشد براي زندگي ( کلودياآدرين گراندي)

* بيش از آنکه برنده باشيم بايد بازنده باشيم . ( آن ديويس )

* اگر پيوسته بکوشي و ايمان داشته باشي،در پايان پيروزي از آن تو خواهد بود .(آن ديويس )

* به هر کاري که اراده کنيم تواناييم اگر آن گونه که سزاوار است پيگير باشيم . ( هلن کلر )

* آنچه صادقانه باورداري > نادرست نخواهد بود . ( دي اچ لارسن )

* کسي که راهي را با عشق مي پيمايد ، هرگز راه را تنها نپيموده است . ( سي تي ديويس )

* نيکوست که ثروتمند باشي و پرتوان ، اما نيکوتر آن است که دوستت بدارند . ( اورپيدوس )

* دوستت دارم نه تنها براي آنچه که هستي ، بلکه براي آنچه که هستم ، هنگامي که با توام .

* کاميابي تنها در اين است که بتواني زندگي را به شيوه خود سپري کني . ( کرستوفر مورلي )

* آنانکه آفتاب را به زندگي ديگران ارزاني مي کنند ،نمي توانند خود از آن بي بهره باشند .( سرجيمزباره)

* براي آن کس که ايمان دارد ، ناممکن وجود ندارد . ( انجيل )

* اگر آفتاب را به نظاره بنشيني، سايه را نتواني ديد . ( هلن کلر )

* آرزومند آن مباش که چيزي غيرازآنچه هستي باشي ،بکوش درکمال آنچه هستي باشي . (سنت فرانسيس دي سلز)

* حرمت اعتبار خود را هرگز در ميدان مقايسه با ديگران مشکن . ( نانسي سيمس )

* هر روز همان روز را زندگي کن و بدينسان تمامي عمر را به کمال زيسته اي . ( نانسي سيمس )

* همه چيز در آن لحظه به پايان مي رسد که قدمهاي تو باز مي ايستد . ( نانسي سيمس )

* تا از قلب دشواريها گذر نکني هر گز توان و قدرت نيابي . ( کولين مک کارتي )

* پيروزمندان نيز از شکست مي ترسند اما عنان خويش به وحشت نمي سپارند . ( نانسي سيمس )

* تنها تو مي تواني که آرامش را در اندرون خويش سکنا دهي . ( مارتيناري کوک )

* هر آنچه را که داري غنيمت شمار از زياده خواهي در گذر . ( کتلين . ا . برين )

* غرور خود را نگهدار ، اما براي او زيست نکن . ( کارن استيونس )

* خود را از آنچه مانع مي شود آني شوي که خواهي رها ساز . ( ادموند اوينل )

* آن باش که هستي و آن سو که توان بودنت هست . (رابرت لويي استيونسون )

* هرگز از شنيدن آنچه شرافتمندانه انجام داده اي شرم نداشته باش ( شکسپير )

* بايد ترسيد آنگاه که مستبدان مهربان مي شوند . ( شکسپير )

* آنانکه پيروز مي شوند همان هايي هستند ک ه از مشورت دوستان بهره مي برند. ( شکسپير )

* به همه عشق بورز، به تعداد کمي اعتماد کن و به هيچ کس بدي نکن . ( شکسپير )

* عده اي بزرگ زاده مي شوند،عده اي بزرگي را بدست مي آورند و عده اي بزرگي را بدون آنکه بخواهند با خود دارند . ( شکسپير )

* احساس شرم کمتر ، نتيجه گناهي بزرگتر است . ( دانته )

* به آنچه که کرده اي غم خوردن بي فايده است . ( شکسپير )

* اگر شرافتم را از دست بدهم ، وجودم را از دست داده ام . ( شکسپير )

* شرافت مرا از من بگيرو بنگر که چگونه زندگي من تباه مي شود . ( شکسپير )

* عادل باش و هراسي به دل راه نده . ( شکسپير )

* ساده باشيم ؛ چه در باجه بانک چه در زير درخت .
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 1:4  توسط محمود پناهی | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 19:19  توسط محمود پناهی | 
تيغ تيزي گر بدستت داد روزي روزگار

هرچه ميخواهي ببر اما مبر نان كسي
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 19:18  توسط محمود پناهی | 
کاش در دهکده ي عشق فراواني بود
توي بازار صداقت کمي ارزاني بود
کاش اکر گاه کمي لطف به هم مي کرديم مختصر بود
ولي ساده و پنهاني بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 19:14  توسط محمود پناهی | 
در كلاس روزگار درسهاي گونه گونه هست
درس دست يافتن به آب و نان
درس زيستن كنار اين و آن
درس مهر . درس قهر . درس آشنا شدن
درس با سرشك غم ز هم جدا شدن
در كنار اين معلمان و درسها
در كنار نمره هاي صفر و نمره هاي بيست
يك معلم بزرگ نيز در تمام لحظه ها در تمام عمر
در كلاس هست و در كلاس نيست
نام اوست مرگ
و آنچه درس مي دهد زندگيست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 19:11  توسط محمود پناهی | 
از گذشتگان پند گيريد پيش از آنکه آيندگان از شما پند گيرند، و دنياي نکوهيده را رها کنيد، زيرا اين دنيا کساني را رها کرده که عاشق تر از شما به آن بودند.

حضرت علي(ع)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 19:6  توسط محمود پناهی | 
دنيا دو روز است
يک روز با تو و روز ديگر عليه تو
روزي که با توست مغرور مشو و روزي که عليه توست نااميد مگرد
زيرا هر دو پايان پذيرند
امام علي(ع)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 19:3  توسط محمود پناهی | 
در گذر گاه زمان خيمه شب بازي دهر با همه تلخي وشيريني خود ميگذرد عشق هامي ميرند رنگ ها رنگ دگر ميگيرندو فقط خاطره هاست که چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده به جا ميماند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 19:0  توسط محمود پناهی | 
بی همگان بسر شود بی تو بسر نمیشود
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 11:26  توسط محمود پناهی | 
مثل درخت باشيد كه در تهاجم پائيز، هر چه بدهد، روح‌ زندگي را براي خويش نگاه مي‌دارد
نگاه خسته پدر درس زندگي است و لبخند پر مهرمادر راه زندگي است.
جواني روز بسيار كوتاهي است كه شبي دراز به نام پيري دارد.
نمي‌دانم چه حكمتي است كه انسان در كار ديگران عاقلتر است تا در كار خويش!
زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش حقيقي است.
زندگي گورستان بعضي از آرزوهاست.
اي كاش اهميت در نگاه تو باشد، نه در آن چيزي كه به آن مي‌نگري.
قلب پهناورترين فرودگاه هستي است، در اينجا عشق فرود مي‌آيد و شايد هم كينه.
از گل وفا مطلب چون زاده خاراست.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 11:16  توسط محمود پناهی | 

سخاوت آن نيست که آنچه را که من بيش از تو به آن نياز دارم به من ببخشي.بلکه آن است که به من ببخشي آنچه را که بيش از من به آن نياز داري.

 

………………………………………………………

کساني که به تو مار ميدهند.هنگامي که تو از آنان ماهي ميخواهي.ممکن است چيزي جز مار براي بخشيدن نداشته باشند.بنابراين اين عمل از طرف آنان نوعي سخاوت است.

 

………………………………………………………

تو هنگامي که ميبخشي به واقع کريمي.هنگام بخشش چهره ات را بگردان تا شرم را در نگاه آن که ميگيرد نبيني.

 

………………………………………………………..

حقيقت آدم ها آن نيست که بر شما آشکار ميکنند.بلکه آن است که از آشکار کردنش بر شما عاجزند.بنابراين اگر ميخواهيد آنها را بشناسيدبه آنچه ميگويند گوش ندهيد بلکه به آنچه نا گفته ميگذارند گوش بسپاريد.

 

……………………………………………………......

ما اغلب از فرداها قرض ميکنيم تا وام خويش را به ديروزها بپردازيم.

 ....................................................

برخي ميگويند(شادماني برتر از اندوه است).ديگران ميگويند:(نه.اندوه برتر است)  اما من به شما ميگويم که اين دو از يکديگر جدا نيستند.آنها با هم مي آيندوهنگامي که يکي از آنها تنها با شما سر سفره تان مي نشيند يادتان باشد که آن ديگري بر بسترتان خفته است.

...................................................

جبران خليل جبران

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 11:12  توسط محمود پناهی | 
هيچ وقت نا اميد نباشيد زيرا ممکن است آخرين کليدي که در جيب داريد قفل را بگشايد .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 14:46  توسط محمود پناهی | 
دوست من به خورشيد نگاه کن، امروز از نو دميده است. ديروز هم دميده بود؛ با همين قدرت، زيبائي و سخاوت. اما امروز تابش ديروز خود را قصه اي تکراري نميداند و چيزي را براي امروز دريغ نميکند. همچنان پرقدرت، زيبا و پرسخاوت بازهم ميدرخشد و نور ميپاشد، عشق را برفراز شهر و ديار ما ميگستراند. يکسان و بي ادعا، مي تابد بر خشکي و دريا، تا هريک بقدر نياز نصيب خود را داشته باشند. بيا تا ما هم اينچنين باشيم.

بياموز خوي بلند آفتاب به هرجا که ويرانه بيني بتاب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 14:42  توسط محمود پناهی | 

با تشکر از دوستان خوبم حامد و پژمان.موفق باشید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 1:45  توسط محمود پناهی | 
دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه،

دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني... چون فقط با يك لبخند ميشه يك روز تيره رو

روشن كرد. كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 1:39  توسط محمود پناهی | 
می دانم.  میدانم که از پاییز بیزاری .اما من پاییز نیستم که آرزوهایت را به تاراج برم.

من حدیث روشن بهارم.با من از دردهایت سخن بگو.

mda_black2006

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 1:29  توسط محمود پناهی | 

به سراغ من  اگر مي آئيد نرم و آهسته بيائيد مبادا که ترک بردارد چيني نازک تنهائي من

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 11:51  توسط محمود پناهی | 
Welcome to www.Naghmeh.com
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 11:24  توسط محمود پناهی | 
شاد بودن هنر است          شاد کردن هنري والاتر

ليک هرگز نپسنديم به خود که چو يک شکلک بيجان شب و روز

بي خبراز همه خندان باشيم

بي غمي عيب بزرگي است که دور از ماباد

گر به شادي تو دل هاي دگر گردد شاد

زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست

هر کسي نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پيوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند بياد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 11:22  توسط محمود پناهی | 
کوچک باشيم اندازه نخود
يا بزرگ باشيم قد يک غول
اندازه هميم
وقتي خاموش کنيم چراغ ها را .
پولدار باشيم مثل پادشاه
يا آس و پاس باشيم عين گدا
قدر و قيمتمان يکي است
وقتي خاموش کنيم چراغ ها را .
سياه باشيم يا سفيد
سرخ باشيم يا زرد و نارنجي
يک رنگ مي بينندمان
وقتي خاموش کنيم چراغ ها را .
پس خداوند اگر يک وقت بخواهد
رو به راه کند کارها را
راهش شايد اين باشد
که دست دراز کند و خاموش کند چراغ ها را .
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 11:19  توسط محمود پناهی | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 11:17  توسط محمود پناهی | 
موخته ام ....... بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير
پاي پير ترين فرد دنياست .
 
آ‌موخته ام ....... وقتي كه عاشقيد عشق شما در ظاهر نيز
نمايان مي شود .
 
آموخته ام ..... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي
است كه به من مي گويد : تومرا. شاد كردي
 
آموخته ام ..... داشتن كودكي كه در آغوش شما به خواب رفته
 
زيباترين حسي است كه در دنيا وجود دارد .
 
آموخته ام ...... كه مهربان بودن بسيار مهم تر از درست بودن
 
است .
 
آمو خته ام ...... كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي
( نه ) گفت .
 
آموخته ام .... كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به
كمك كردنش نيستم دعا كنم .
 
آموخته ام ..... كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي
بودن را انتظار دارد ،‌ همه ما احتياج به دوستي
داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم .
 
آموخته ام ..... كه گاهي تمام چيزهايي كه يك نفر مي خواهد
فقط دستي است براي گرفتن دست او ، وقلبي
است براي فهميدن وي .
 
آموخته ام ...... كه راه رفتن كنار پدرم در يك شب تابستاني در
 
كودكي ، شگفت انگيز ترين چيز در
بزر گسالي است .
 
آموخته ام ..... كه پول شخصيت نمي خرد .
 
آموخته ام ...... كه تنها اتفاقات كوچك رو زانه است كه زندگي
را تماشايي مي كند .
 
آموخته ام ..... كه خداوند همه چيز را در يك روز نيافريد .پس
چه چيز باعث شد كه من بيانديشم مي توا نم
همه چيز را در يك روز به دست بيا ورم .
 
آموخته ام ...... كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي
دهد .
 
آموخته ام .... كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه
زمان .
 
آموخته ام ..... كه وقتي با كسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي
 
از سوي ما را دارد .
 
آموخته ام ...... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه
 
عاشق بشويم .
 
آ موخته ام ..... كه زندگي دشوار است اما من از او سخت ترم .
 
آموخته ام ....... كه آرزويم اين است قبل از مرگ مادرم يكبار
به او بيشتر بگوييم دوستش دارم .
 
آمو خته ام ...... كه لبخند ارزانترين راهي است كه مي شود با
آن نگاه را وسعت داد .
 
آموخته ام ..... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي
توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم .
 
آموخته ام ..... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ،
اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد
كه در حال بالا رفتن از كوه هستيد .
 
آموخته ام ..... بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان
است : وقتي كه از شما خواسته مي شود ،‌ وزماني
كه درس زندگي دادن فرا مي رسد .
 
آموخته ام ..... كه كوتاهترين زماني كه من مجبور به كار هستم
 
، بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم

تو چه آموخته اي ؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 11:13  توسط محمود پناهی | 
چقدر سخت است منتظر كسي باشي كه هيچ وقت فكر آمدن نيست.
مهمان عزيزي باشي كه فانوس خانه اش روشن نيست.
چقدر سخت است آدم را از آرزوهايش دور كنند و اورا به مسير ناخواسته اي مجبور كنند.
چقدر سخت است دست نوشته هايت را نخوانده خاك كنند واسمت را از خاطره ها پاك كنند.
***
دوست ندارم به كسي بخندم كه دلم بهش نمي خنده ...
دوست ندارم محبت كسي رو قبول كنم كه محبتش به دلم نمي شينه ...
چرا ما آدما وقتي از كسي خوشمون نمي ياد تا جايي كه دوست داريم سر به تنش نباشه با اين حال اداي دوستي در مياريم ؟؟؟
شايد م يادمون ميره كه محبت از نگاه آدما پيداست نه از زبون !!!
شايد زبونت به من بگه منو دوستم داري ولي احساست و نگاهت به من ميگه ايكاش نبودي ...جاي خاليت بهتر بود....
خدايا كمكم كن همه رو از ته دل دوست بدارم نه ظاهري و نه گفتاري !
خدايا كمكم كن دل و زبونم هميشه باهم باشه !
ايكاش دلهامون رو پاك كنيم ..از كينه ...از حسادت ...
ايكاش ...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 11:3  توسط محمود پناهی | 
بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم جای دیگر نمی شود

بی تو برای شاعری واژه خبر نمی شود

بغض دوباره دیدنم از تو به در نمی شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 11:0  توسط محمود پناهی | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 10:58  توسط محمود پناهی | 

تقدیم به تمام دوستان عزیز.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 10:54  توسط محمود پناهی | 
خدايا از تو سپاسگذارم
خدايا به خاطر اين که هرگز تنهايم نمي گذاري از تو سپاسگذارم !
خدايا به خاطر اين که هر گاه در جاده زندگي قدم هايم اندکي از راه راست سست مي شود ، تو با تلنگري به راهم مي آوري ، از تو سپاسگذارم !
خدايا ! ممنونم که هر زمان تو را از ياد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کرده ام با نازل کردن بلايي کوچک مرا متوجه خود ساخته اي تا به ياد آورم که در برابر اراده بي نهايت ، هيچ چيز تاب ايستادگي ندارد !
خدايا ! از اين که مي بينم بزرگي چون تو ، همواره مرا زير نظر دارد و هرگز فراموشم نمي کند ، سخت به خود مي بالم .
خدايا ! با اين که گناه کرده ام ، ناسپاسي نموده ام ، حتي گاهي از رحمت بي کرانت نا اميد شده ام و بنده خوبي برايت نبوده ام ، اما تو مهربان هر زمان که درمانده از همه چيز و همه کس شده ام ، باز هم با آغوش باز پذيرايم بوده اي و در نهايت بزرگواري ، حمايتم کرده اي !
به راستي اي پروردگار زيبا و مهربان در برابر اين همه لطف و بخشندگي تو ، چه مي توانم بگويم ؟
اين همه سخاوت و کرم را چگونه پاسخگو باشم ؟
خدايا ! شماره دفعاتي که در نهايت ناباوري و بهت همگان از راه هاي عجيب و خارق العاده ات در سخت ترين و غير ممکن ترين شرايط ياورم بوده اي ، از حساب بيرون است .
تو خود نيک مي داني که بنده ات جز چيز هايي که تو به او بخشيده اي در چنته ندارد ، پس تمنا دارم در يافتن راه درست زندگي و به دست آوردن شادماني ، عشق ، آرامش و سعادت حقيقي ياري ام کني ، چرا که بدون تو هيچ ندارم و با تو از همگان بي نيازم .
خداي من ، مي دانم که با اين همه ، تو باز هم مرا دوست داري و هميشه و در هر لحظه مواظبم هستي ، زيرا اين حديث قدسي ات همواره در ذهنم طنين مي افکند :
اگر آنان که از من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق ديدارشان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند .
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 21:58  توسط محمود پناهی | 

زندگي رويش يک حادثه نيست

زندگي رهگذر تجربه هاست

تکه ابري است به پهناي غروب

آسماني ست به زيبايي مهر

بارگاهي ست ز دربار حضور

زندگاني چو گل نسترن است

بايد از چشمه جان آبش داد

زندگي صحنه جولانگه ماست

خوب و بد بودن آن

عملي از من و ماست

پس بيا تا بفشانيم همه

بذر خوبي و صفا

و بگوييم به دوست

                            معني عشق و حقيقت چه نکوست.......

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 21:56  توسط محمود پناهی | 
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 21:55  توسط محمود پناهی | 

 

 

؟

مثل شبنم مثل بارون مثل رگباره بهاره

امدي به دل نشستي تو با لبخندي دوباره

مثل اون پرنده اي که روي بال ابر واره

مثل اون چشمه آبي که ميده عمر دوباره

مثل اون ترانه هستي براي لحظه ديدار

مثل اون ياس سپيدي که ميده تکيه به ديوار

مثل موجي توي دريا مثل آهو توي صحرا

مثل بيشه بکر و زيبا مثل اون قوي فريبا

تو نهايت همه لطفي تو نهايت همه زيبا

تو تولدي دوباره خون سرخي توي رگهام

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 21:52  توسط محمود پناهی |